تناجی
کمال‌الدین اسماعیل

شمارهٔ ۲۹۷ - وله ایضا

ای دل و جان بیاد تو زندههمه فانی تو حیّ پاینده
ای ز نعت صفات لم یزلتفکر انسان سپر بیفکنده
اعتقادات اهل باطل رادست صنعت ز بیخ برکنده
مهرت از هر دلی که سربرزدبدهد جان چو صبح در خنده
عاشق صادق تو چون شمعستکه ز گردن زدن شود زنده
به زبان نام تو چگونه بریم؟با چنین خاطر پراگنده
به خدایی خویش در گذرانهر خطایی که رفت بر بنده