شمارهٔ ۳۱۹ - ایضا له
هوش مصنوعی: این شعر درباره قدردانی و بزرگداشت مقام نویسندگان و هنرمندان است. شاعر با بیان اینکه کسی مانند معشوقش نمیتواند در دنیا به هنرمندان کمک کند، به ویژگیهای انسانی و آزادگی آن فرد اشاره میکند و او را برتر از دیگران میداند. شاعر تاکید میکند که هنوز از معشوقش چیزی نگرفته و بلکه زحمتکشی او را به چالش میکشد. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و درخواستی را که برایش دارد، به افراد بیفایده نسپارد. در نهایت، شاعر از معشوقش تقاضا میکند که به او کمک کند و به درخواستهایش با نوعی مسامحه و تسامح پاسخ دهد.
جهان لطف و کرم افتخار اهل قلمکه نیست فضل و هنر را به از تو غمخواری
هوش مصنوعی: جهان پر از مهربانی و محبت است، اما افتخار نویسندگان و اهل قلم به کسی نیست جز کسی که از هنر و فضیلت به جای غمخواری، حمایت کند.
نه هرگز از تو رسیده به مویی آژنگینه هرگز از تو رسیده به موری آزاری
هوش مصنوعی: هرگز از تو آسیبی به من نرسیده و هرگز از تو اذیتی بر من نیامده است.
کجا حکایت آزاد مردی تو رودبر آن زبنده و آزاد نیست انکاری
هوش مصنوعی: این شعر به این مضمون اشاره دارد که آیا میتوان داستان زندگی فردی آزاد و مستقل را به کسی گفت که خود تحت قید و بند و محدودیتهاست و نمیتواند حقیقت را درک کند. به نوعی، این سوال مطرح میشود که چگونه میتوان تجربههای واقعی آزادگان را به کسی منتقل کرد که همچنان در انکار و وابستگی زندگی میکند.
اگر چه جز تو بسی خواجگان قلم دارندولی تو دیگری و دیگران دگر آری
هوش مصنوعی: هرچند که دیگران هم توانایی و علم دارند، اما تو منحصر به فرد هستی و مثل هیچکس دیگری نیستی.
طمع بخامۀ بیمار تو همی دارمکه بی جگر بدهد آرزوی بیماری
هوش مصنوعی: من به امید بیداری و شفا برای تو هستم و آرزو میکنم که تنها بیماریام را تحمل کنم.
بخدمت تو از آن نامدم که نیست هنوزمرا نه رنگ نشستی نه روی رفتاری
هوش مصنوعی: به خاطر تو به اینجا نیامدم، زیرا هنوز من نه چهرهای دارم که تو را خوش بیاید و نه رنگ و شواهدی از رفتارم که تو را راضی کند.
ولیک زحمتت آورده ام به دست کسانچگونه زحمت، دانی چنان که هر باری
هوش مصنوعی: اما من زحمتی را که کشیدهام به دست افرادی آوردهام. آیا میدانی که هر بار چقدر سختی کشیدهام؟
بتو که صاحب دستاری التجا کردمکه تا وسیک جنسیّتی بود باری
هوش مصنوعی: به تو که دارای عظمتی هستی، پناه آوردم که اگر در سختی و مشکلات زندگیام به دادم رسیدی، شاید بار دیگر به زندگی و حرمت انسانیام برگردم.
مکن حوالت من بر در کله دارانکه خاک بر سر هر مدبری کله داری
هوش مصنوعی: نگذار که من را به در خانه کسانی بسپارند که بر خود میبالند، چرا که بر سر هر مدیری که ظاهراً باهوش است، فقط غم و پریشانی نشسته است.
ز باد سبلت و قند ز مدمّغند چنانکه پیش ایشان نرزد سری به دستاری
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و لطافت موی تو و شیرینی لبان تو، هرچه هم که برای دیگران ارزشمند باشد، در مقایسه با تو کمتر به نظر میرسد.
زمال قسمت این بقعۀ خراب که نیستبهیچ حالی مرغوب هیچ هشیاری
هوش مصنوعی: از آنچه در این مکان خراب به ما رسیده، با هیچ حالتی نمیتوان آن را مطلوب دانست و هیچ بیداری در آن وجود ندارد.
گرت میسر گردد بکن مسامحتیبنام خادم داعی به چند دیناری
هوش مصنوعی: اگر بتوانی، کمی با مردم نرمش کن و به عنوان خدمتکاری به جمعی، چند دینار به دست بیاور.