شمارهٔ ۳۴ - زاهد و باده
هوش مصنوعی: این شعر درباره زاهدی است که از لذتهای دنیا و بادهنوشی دوری میکند، اما با وجود اینکه خوشی را میبیند، از آن بهره نمیبرد. شاعر به عشق و فتنههایی که به وجود آمده، اشاره میکند و به وضعیت خود و رقیبش پرداخته است. او از درد و رنجی که بر اثر نداشتن آرامش و دشمنی با معشوقش متحمل میشود، صحبت میکند. در نهایت، به نوعی افسوس میخورد که هرگز نتوانسته به سادگی به زیباییهای چهره محبوبش نگاه کند.
گذشت زاهد و لب تر ز دور باده نکردببین چه دور خوشی دید و استفاده نکرد
هوش مصنوعی: زاهد از کنار شراب گذشت و حتی لب تر نکرد، حالا ببین چه لذتی را از دست داد و بهرهای نبرد.
به عمد داد سر زلف خود به دست صباچهها که با من هستی به باد داده نکرد
هوش مصنوعی: با ناز و عمد، موهای خود را به وزش نسیم سپردی، و چه حوادثی که در زندگی من به خاطر این کار فراموش نشدنی به وجود آمد.
دچار فتنه شد آخر رقیب خورسندمچه فتنهها که به پا این حرامزاده نکرد
هوش مصنوعی: در نهایت، رقیب من باعث ایجاد مشکلات و بحرانهایی شد که واقعاً از آن متعجبم. این شخص نامناسب چه آشوبهایی را به وجود آورد!
دگر به بستر راحت نمیتواند خفتکسی که خَصمِ خود از پشتِ زین پیاده نکرد
هوش مصنوعی: کسی که دشمنش را از پشت زین پیاده نکرده، دیگر نمیتواند به آرامش در بسترش بخوابد.
به مجلس آمد یار از فراکسیون عجب آنکبه هیچ کار به جز قتل من اراده نکرد
هوش مصنوعی: دوست به مجلس آمد و این واقعیت عجیب است که او به جز تصمیم برای کشتن من به هیچ کار دیگری فکر نکرده است.
قسم به ساغر می در تمام عمر عارفبه روی سادهرخان یک نگاه ساده نکرد
هوش مصنوعی: به یاد میآورم که در طول زندگیاش، عارف هرگز برای یک بار هم که شده به چهرهی زیبا و بیپیرایهی دختران نگاه نکرد.