حکایت شمارهٔ ۵
هوش مصنوعی: جالینوس مشاهده میکند که فردی نادان به دانشمندی بیاحترامی میکند و به او میگوید اگر این نادان نبود، کار به اینجا نمیرسید. او بیان میکند که دو فرد عاقل هرگز درگیر کین و جنگ نمیشوند و دانایی با بیخودان نمیجنگد. اگر نادانی با شدت صحبت کند، خردمند با نرمی به او پاسخ میدهد. دو انسان با دلهای صالح به یکدیگر احترام میگذارند و در برابر مشاجرات نادانان آگاه و با تدبیر عمل میکنند. در نهایت، فردی که به دیگری دشنام میدهد، با تحمل و خردمندی پاسخ میگیرد و میگوید بهتر است آنچه در دل داری نگوئی، زیرا نقصهای خود را میدانم اما تو از عیب من بیخبری.
جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بیحرمتی همیکرد. گفت: اگر این نادان نبودی، کارِ وی با نادانان بدین جا نرسیدی.
معنی «گفت: اگر این نادان نبودی...»: جالینوس گفت: اگر این دانشمند خود نادان نبود، سر و کار وی با بیدانشان به اینجا نمیکشید که با وی بستیزند و آبرویش بر خاک ریزند.
دو عاقل را نباشد کین و پیکارنه دانایی ستیزد با سبکسار
دو دانا با یکدیگر به دشمنی و ستیزه برنخیزند، عاقل هم با سبکمغزِ ابله پیکار نجوید؛
اگر نادان به وحشت سخت گویدخردمندش به نرمی دل بجوید
زیرا اگر نادان به نفرتِ خصومت، درشت و ناهموار سخن گوید، دانا با وی به مدارا کوشد و دلش را به دست آورد.
دو صاحبدل نگه دارند موییهمیدون سرکشی و آزرمجویی
دو اهلِ دل پیوندِ دوستی را اگر به باریکی مویی برسد پاره نمیکنند، همچنین دو نفر تندخو و نرمخو؛
و گر بر هر دو جانب جاهلاننداگر زنجیر باشد، بگسلانند
ولی اگر از هر دو سوی دو نادان باشند رشتهٔ دوستی را اگر هم به ستبریِ زنجیر هم باشد پاره کنند و جدایی جویند.
یکی را زشتخویی داد دشنامتحمّل کرد و گفت: ای خوب فرجام
بدخویی به کسی ناسزا گفت. وی بردباری کرد و گفت: ای نیکسرانجام؛
بتر زآنم که خواهی گفتن، آنیکه دانم، عیب من چون من ندانی
من از آن ناسزا که تو بهمن دادی، بدتر هستم؛ چه از کاستی و بدیِ من کسی به خوبیِ خودم آگاه نیست.