بخش ۱۵ - حکایت سیرت بهرام با عدل و داد در شفقت و انصاف با عباد
هوش مصنوعی: در زمان بهرام گور، قحط سالی سختی پیش آمد که زمین به شدت خشک شد و خاک در حالت تشنگی بود. باران نمیبارید و گیاهان از تشنگی خشک شدند. شاه بهرام دستور داد تا انبارها را برای کمک به مردم و حیوانات باز کنند و از ذخایر خود استفاده کنند. او به خدمتگزارانش هشدار داد که هیچ کسی نباید دچار تنگدستی شود و این قحطی را به شدت جدی گرفتند.
پس از مدتی، خبر رسید که انسان بیچارهای در دشت فاسد شده است و این جوانمرد شاه را دلزده کرد. او به مدّت چهل روز در سوگ آن مرد گریست و متوجه شد که غفلت از نیازمندان عواقب بدی دارد. در خواب به او الهام شد که رحمت الهی نازل شده و باید شکر گزار یزدان باشد. با برقراری انصاف و عدالت، باران شروع به باریدن کرد، زمین سبز شد و زندگی دوباره به آن بازگشت. زمین خرم و پرنعمت شد و عدالت شاه سبب خوشحالی خلق و احیای طبیعت گردید.
شنیدم که در عهد بهرام گورنمود از قضا قحط سالی ظهور
هوش مصنوعی: در دوران بهرام گور، خبرهایی رسید که از قضا سالی خشکسالی و قحطی آغاز شده است.
چو صحرای محشر، زمین تف گرفتبه دریوزه ی آسمان، کف گرفت
هوش مصنوعی: زمین مانند صحرای محشر داغ و سوزان شده و به خاطر بارش باران آسمانی، سطح زمین شکل و حالت خاصی پیدا کرده است.
سحاب سیه دل نشد مهربانبه حال لب تشنهٔ خاکیان
هوش مصنوعی: ابرهای تیره نسبت به وضعیت بیتاب و تشنهی زمین بیاعتنا شدند و به حال آنها رحمی نمیکنند.
بخیلی نمود ابر بر کایناتبه مهد زمین سوخت طفل نبات
هوش مصنوعی: ابر به زمین باران میبارد و این موجب رشد و شکوفایی گیاهان میشود، همانگونه که رحم مادر به نوزاد محبت و nourishment میدهد تا در دنیای خاکی رشد کند.
ز خشکی بر اندام خاک دو توهعروق شجر شد چو رگهای کوه
هوش مصنوعی: از خشکی بر بدن خاک دو رگ شجر مانند رگهای کوه شکل گرفت.
زتاب فروزنده مهربلندزمین مجمر و دانه بودش سپند
هوش مصنوعی: از نور درخشان ماه بر روی زمین، آتشدان و دانهای در آتش وجود داشت.
بط می، چو پستان بی شیر شدز خشکی چو پیکان، گلوگیر شد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به حالتی اشاره میکند که وقتی آب و نوشیدنی نیست، وضعیتی سخت و ناگوار ایجاد میشود. همانطور که پستان بدون شیر به بیمکالی و نیاز اشاره دارد، کمبود آب نیز به شدت میتواند فشار و احساس تشنگی را افزایش دهد. در این شرایط، گلوگیر بودن به معنای سختی و دشواری در بلع و نوشیدن است، که نشاندهندهٔ شدت نیاز به آب و رنج ناشی از کمبود آن است.
برید آب سرچشمه را آسمانز گردش فتاد آسیای دهان
هوش مصنوعی: آب از سرچشمه قطع شد و آسمان به دلیل چرخش، آسیبی به دهان خود رساند.
بفرمود بهرام فیروزمندکز انبارها برگشایند، بند
هوش مصنوعی: بهرام فیروزمند دستور داد تا درهای انبارها باز شود و محتوای آنها بیرون بیاید.
به جنبندگانی که درکشورندببخشید، کایشان عیال منند
هوش مصنوعی: به آنهایی که در سرزمین من زندگی میکنند، ببخشید، چون آنها وابستهها و نزدیکان من هستند.
چه مردم، چه حیوان، به هر صبح و شامبسازید بایستهٔ او تمام
هوش مصنوعی: هر انسانی، چه انسان و چه حیوان، باید در هر صبح و شام تلاش کند تا به نیازها و خواستههای او پاسخ دهد.
نه در دِه ، نه در شهر و نه در سوادکسی را به دل نگذرد فکر زاد
هوش مصنوعی: نه در روستا، نه در شهر و نه در دلِ کسی، فکری دربارهی زاد و بوم وجود ندارد.
نماند کسی در همه دشت و کوهکه از تنگی قوت باشد ستوه
هوش مصنوعی: کسی در دشت و کوه باقی نمانده که از شدت فقر و تنگدستی رنج نکشد.
ذخایر گشود و خزاین فشاندبه آب کرم، آتشی را نشاند
هوش مصنوعی: او منابع و گنجینهها را به روی مردم گشود و با مهربانی آنها را به سوی آبی فراگیر رهنمون کرد، و در دل آتش عشق یا امیدی را روشن ساخت.
کف شه چو مکیال ارزاق شدپذیرای حاجات آفاق شد
هوش مصنوعی: وقتی که توانایی الهی همچون معیار سنجش نیازها و برآوردهسازی خواستهها قرار گرفت، تمام نیازهای جهان را میپذیرد.
به هر جا ز اقطار بلغار و چینز غله نشان یافت وز انگبین
هوش مصنوعی: در هر نقطهای از بلغارستان و چین، نشانههایی از محصولات غذایی و عسل قابل مشاهده است.
ستوران فرستاد و زر، کآورندبه روزی خوران بی دریغش دهند
هوش مصنوعی: فرستادهای به سوی بزرگزادهای فرستاده شد که طعام و نعمتهایی را به افرادی که نیاز دارند به طور رایگان بدهند.
وصیت همین بود شه را مدامبه خدمتگزاران با ننگ و نام
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که شاه همیشه باید به خدمتگزاران خود توجه کند و با احترام و نام نیک از آنها یاد کند، حتی اگر در شرایط دشواری باشند.
که هشیار باشید و آگه بسیمبادا که بی برگ ماند کسی
هوش مصنوعی: مراقب باشید و آگاه باشید، زیرا ممکن است کسی بدون دلیل و منابع بماند.
شنیدم نبارید، سالی چهاروز احسان او بود گیتی بهار
هوش مصنوعی: شنیدم که بارش باران در سال فقط چهار بار رخ میدهد و این به خاطر بخشندگی اوست که جهان را بهاری میکند.
رساندند شه را خبر، منهیانکه در دشت تفسیدهٔ خاوران
هوش مصنوعی: خبر به شاه رسید که افرادی در دشت خراب و ویران خاوران حضور دارند.
یکی مرد صحرانوردی بمردهمانا به انعام شه، ره نبرد
هوش مصنوعی: یک مردی که در بیابان سفر میکرد، در نهایت به او پاداشی نمیدادند و راهی نمیشد.
جوانمرد شه را، بشورید دلبر آن کس که پایش فرو شد به گل
هوش مصنوعی: جوانمرد واقعی از کسی دل نمیبرد که در سختی و مشکلات، پایش به بیراهه یا گلی فرو رفته باشد.
به فرمان پذیران نکوهش نمودکه این غفلت هوش فرسا چه بود؟
هوش مصنوعی: به کسانی که از دستورات پیروی میکنند گفت که این بیخیالی و نادانی چه دلیلی دارد؟
پلاسی به بر کرد چون سوگواربه یزدان چهل روز بگریست زار
هوش مصنوعی: پلاسی به تن کرد و مانند کسی که در غم نشسته، به درگاه خداوند چهل روز با اشک و گریه زاری کرد.
کزین ناتوان بنده تقصیر شدز بیداد من، داد او دیر شد
هوش مصنوعی: از آنجا که من به خاطر نابخردی خود به این بنده ناتوان ظلم کردم، حالا حق او دیر به او داده میشود.
نگیری به این غافل ناشناسکه رزق از تو آید نه زین ناسپاس
هوش مصنوعی: به این شخص بیخبر و ناشناسی اهمیت نده، زیرا روزی و نعمت به تو خواهد رسید و نه از این انسان ناسپاس.
من از بندگان کمینم یکیولی در ره آز، چابک تکی
هوش مصنوعی: من یکی از بندگان خویش هستم، اما در مسیر آزمایش و چالش، بسیار چابک و سریع عمل میکنم.
جهان کرده ای قسمت بندگانقناعت نکردم به قسمی از آن
هوش مصنوعی: دنیا را میان بندگان تقسیم کردهای، اما من به سهمی از آن قناعت نکردم.
گرفتم فرا قسمت خلق رابه رندی، قبا کرده ام دلق را
هوش مصنوعی: من از میان مردم به شیوهای زیرکانه سهمی گرفتم و برای خود لباسی مناسب و زیبا فراهم کردهام.
فزونی ربودم من بوالفضولچه سازم به بازار ردُ و قبول؟
هوش مصنوعی: من از سخنپراکنی و زیادهگویی دچار خسران شدم، حالا چه کاری باید انجام دهم وقتی که در این مسیر با مخالفت و تایید روبرو هستم؟
به انصاف اگر کردمی داوریبه یاران خود، یاری و یاوری
هوش مصنوعی: اگر به انصاف قضاوت میکردم درباره دوستانم، کمک و حمایت را پیشه میساختم.
نمی مرد این عاجز رهنوردبه دل خون گرم و به لب آه سرد
هوش مصنوعی: این فرد ضعیف که در دلش عشق و احساسات گرم دارد، با وجود آنکه در خارج به نظر میرسد غمگین و ناراحت است، همچنان نمیتواند بمیرد.
ز بیداد من خون شدش ریختهبه دامان من خونش آویخته
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستمی که من به او کردهام، خون او بر دامان من ریخته شده و نشان بیرحمی من بر تن او باقی مانده است.
شبی بود چون شمع در اشک و آهکه آمد به خوابش سروش اِلٰه
هوش مصنوعی: شبی تاریک و غمانگیز بود، مانند شعلهی شمعی که خاموش میشود. در این حال، صدای ملکوتی الهی به خواب او آمد.
که نزل تو شد رحمت سرمدینکوخواه خلقی، نبینی بدی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی رحمت الهی بر تو نازل میشود و تو را به خوبیها و صفات نیک هدایت میکند، دیگر بدیها را نخواهی دید. در واقع، برخورداری از رحمت الهی باعث میشود که انسان از منفیها و مشکلات دور بماند.
شفاعتگرت جان آگاه شدنیاز تو مقبول درگاه شد
هوش مصنوعی: اگر شفیع تو حقیقت وجودش را بشناسد و به نیاز تو پی ببرد، آنگاه درخواست تو در درگاه قبول خواهد شد.
سخن کوته، آن شاه با داد و دینبسایید، در شکر یزدان جبین
هوش مصنوعی: سخنان کوتاه و مختصر است. آن پادشاهی که در راه عدالت و دین کوشید، در برابر خداوند سر تعظیم فرود آورد و شکرگذار او بود.
چو انصاف، خسرو بیاراست ملکقضا بر محیط بلا ساخت فلک
هوش مصنوعی: وقتی که انصاف برپا شد، شاه بزرگ با تدبیر قضا و سرنوشت، دنیای پر از سختی و مشکلات را به نظم و ترتیبی نیکو درآورد.
ببارید ابر و ببالید کِشتبسیط زمین گشت خرم بهشت
هوش مصنوعی: باران ببارید و زمین را خیس کنید تا کشتها رشد کنند و زمین بهشتی پر از سرسبزی و خرم شود.
خزان شد بهار و چمن شد جوانسمن جلوه گر گشت و سوسن چمان
هوش مصنوعی: بهار به پایان رسید و درختان سمن جوانه زده و شکوفا شدند، زیبایی سوسن نیز در دشت درخشید.
هوا گرد کلفت فشاند از زمینبیاراست ریحان، خط عنبرین
هوش مصنوعی: هوا به تندی بر زمین میوزد و گلهای خوشبو را میروید و خطهای زیبا و لطیف را بر آنها مینویسد.
فراخی چنان شد به هر برزنیکه هر مور شد صاحب خرمنی
هوش مصنوعی: گستردگی و فراخی به حدی رسید که هر چیزی، حتی کوچکترین موجودات هم به انبوهی از فراوانی دست یافتند.
نبستند نقشی درین کارگاهبه از عدل شاهان کشور پناه
هوش مصنوعی: در این کارگاه، هیچ چیز به اندازه عدالت پادشاهان، نقش و اهمیت ندارد.