شمارهٔ ۸۸ - شکایت پیرزن
هوش مصنوعی: در این شعر، پیرزنی با قباد به گفتگو میپردازد و به فساد و رنجهای ناشی از ظلم و بیعدالتی دولت اشاره میکند. او به زندگی سخت و بیپناهی مردم اشاره میکند و از کمبود نعمتها، ظلمهای موجود و ادعای دروغین دولت میگوید. به بیان خود، اگرچه قباد در قدرت است، اما عواقب عملش تنها به آتش و دود منتهی میشود و هیچ نشانهای از رفاه و آسایش وجود ندارد. این پیرزن بر این نکته تأکید میکند که پادشاهی که به جای حکومت بر مردم، آنها را به سختی مبتلا کند، مردی نیست و برای او دوستانی در سپاه نگذاشتهاند. او از نادانی و ظلم حاکمان گلایه میکند و بیان میکند که دنیا بیشتر از خواب نیست و اینکه چگونه زندگیاش را سپری کند، در دستان خود اوست.
روز شکار، پیرزنی با قباد گفتکز آتش فساد تو، جز دود و آه نیست
هوش مصنوعی: در روزی که به شکار رفته بودند، یک زن سالخورده به قباد گفت: اثر آتش ناشی از فساد تو، چیزی جز دود و آه نیست.
روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکارتحقیق حال گوشهنشینان گناه نیست
هوش مصنوعی: یک روز بیا به خانهٔ ما از راه شکار و ببین حال آن کسانی را که گوشهنشین هستند، که این کار گناهی ندارد.
هنگام چاشت، سفرهٔ بینان ما ببینتا بنگری که نام و نشان از رفاه نیست
هوش مصنوعی: در صبح هنگام، سفرهٔ ما را که بدون نان است نظاره کن تا متوجه شوی که ثروت و راحتی همیشه نمایانگر خوبیها نیست.
دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداددیگر به کشور تو، امان و پناه نیست
هوش مصنوعی: دزد لحاف را برد و شبان دیگر گاو را پس نداد. دیگر در این سرزمین امان و پناهی وجود ندارد.
از تشنگی، کدوبنم امسال خشک شدآب قنات بردی و آبی به چاه نیست
هوش مصنوعی: امسال به خاطر تشنگی، قنات ما خشک شده و هیچ آبی در چاه نیست.
سنگینی خراج، به ما عرصه تنگ کردگندم تو راست، حاصل ما غیر کاه نیست
هوش مصنوعی: بار مالیات بر دوش ما سنگینی میکند و ما را در تنگنا قرار داده است. محصول تو گندم است، اما ما فقط کاهی بیش نداریم.
در دامن تو، دیده جز آلودگی ندیدبر عیبهای روشن خویشت، نگاه نیست
هوش مصنوعی: در آغوش تو، چشمم جز ناپاکی چیزی را نتوانست دید، بر عیبهای واضح وجودت، نگاهی وجود ندارد.
حکم دروغ دادی و گفتی حقیقت استکار تباه کردی و گفتی تباه نیست
هوش مصنوعی: تو قضاوت نادرستی کردی و ادعا کردی که درست است، کار خود را خراب کردی و مدعی شدی که خراب نیست.
صد جور دیدم از سگ و دربان به درگهتجز سفله و بخیل، درین بارگاه نیست
هوش مصنوعی: من از آدمهای مختلف، از جمله دربان و سگها، در درگاه تو انواع و اقسام رفتارها و ویژگیها را دیدهام و تنها افراد پست و خسیس را در این جایگاه یافتهام.
ویرانه شد ز ظلم تو، هر مسکن و دهییغماگر است چون تو کسی، پادشاه نیست
هوش مصنوعی: به خاطر ستمهای تو، هر خانه و دهکدهای خراب شده است. کسی به اندازه تو چپاولگر نیست، و هیچ پادشاهی در دنیا نمیتواند مانند تو باشد.
مُردی در آن زمان که شدی صید گرگ آزاز بهر مرده، حاجت تخت و کلاه نیست
هوش مصنوعی: اگر مردی در زمانی که گرگ صید میکند، به خاطر مردهها آز و تمایل نشان دهد، دیگر نیازی به تخت و کلاه ندارد. این بدان معناست که در شرایط سخت و دشوار، مسائل دنیوی و مادی نمیتوانند به او کمک کنند و باید به فکر مسائل اصلی و انسانی باشد.
یک دوست از برای تو نگذاشت دشمنییک مرد رزمجوی، تو را در سپاه نیست
هوش مصنوعی: یک دوست برای تو دشمنی نکرد، و در میان جنگجویان، تو را در صف سپاهیان نمیبینم.
جمعی سیاهروز سیهکاری تواندباور مکن که بهر تو روز سیاه نیست
هوش مصنوعی: گروهی هستند که به خاطر بدبختیهای خود، نمیتوانند باور کنند که روزهای تلخ و دشوار برای تو وجود ندارد.
مزدور خفته را ندهد مزد، هیچکسمیدان همت است جهان، خوابگاه نیست
هوش مصنوعی: کسی که بیدقت و بیانگیزه است، هیچ پاداشی دریافت نخواهد کرد. دنیا جایی برای خواب و تنبلی نیست؛ بلکه مکانی است برای تلاش و کوشش.
تقویم عمر ماست جهان، هر چه میکنیمبیرون ز دفتر کهن سال و ماه نیست
هوش مصنوعی: زمان عمر ما همانند یک تقویم است و هر کاری که انجام میدهیم، خارج از صفحات این دفتر کهن تاریخ و زمان نیست.
سختی کشی ز دهر، چو سختی دهی به خلقدر کیفر فلک، غلط و اشتباه نیست
هوش مصنوعی: اگر در زندگی سختیها و مشکلات زیادی را تحمل کنی، هیچ اشکالی ندارد که در برابر دیگران نیز با خشونت و سختی رفتار کنی، چرا که این کار ناشی از سختیهایی است که خودت تجربه کردهای.