شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام
هوش مصنوعی: این شعر درباره اندوه و حسرت شاعر پس از از دست دادن محبوبش (یوسف) است. شاعر به یاد آوردن فقدان او میپردازد و به احساس تنهایی و غمهایش اشاره میکند. او به ویرانی زندگیاش به واسطه فقدان یوسف اشاره دارد و میگوید که این جدایی او را به تاریکی و ناامیدی کشانده است. شاعر همچنین به زیبایی و ارزش یوسف به عنوان گوهری نایاب اشاره میکند و از بزرگترین دردش، یعنی دلتنگی و حسرت برمیآید. در نهایت، او حس میکند که هیچ چیز نمیتواند جای محبوبش را بگیرد و در پی جستجوی اوست.
پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجلتیشهای بود که شد باعث ویرانی من
هوش مصنوعی: پدر آن تیشهای که بر زمین تو فرود آمد، همان سرنوشتی بود که باعث خرابی من شد.
یوسفت نام نهادند و به گرگت دادندمرگْ گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من
هوش مصنوعی: یوسف را نام نهادند و او را به گرگ سپردند. مرگ تو به شکل گرگ درآمده است، ای یوسف عزیز من.
مه گردون ادب بودی و در خاک شدیخاکْ زندان تو گشت، ای مه زندانی من
هوش مصنوعی: ای مه گردون، تو به ادبی چون ماه هستی، اما اکنون به خاک تبدیل شدهای و در این خاک زندگیات در بند افتاده است. تو، ای مه، اکنون زندانی من شدهای.
از ندانستنِ من دزدِ قضا آگه بودچو تو را برد، بخندید به نادانی من
هوش مصنوعی: من از ندانمکاری خود مطلع نبودم، اما دزد سرنوشت به این نادانی من آگاه بود و وقتی تو را از من گرفت، به این نادانی من خندید.
آن که در زیرِ زمینْ داد سر و سامانتکاش میخورد غم بیسر و سامانی من
هوش مصنوعی: کسی که در زیر زمین زندگی میکند و به حالتی آرام و منظم دارد، ای کاش غمهای بینظمی و بیسامانی من را حس میکرد.
به سر خاک تو رفتم، خطِ پاکش خواندمآه از این خط که نوشتند به پیشانی من
هوش مصنوعی: به سر مزار تو رفتم و نوشتهای را که به وضوح مشخص بود، خواندم. ای کاش به جای این نوشته، سرنوشت بهتری برای من رقم میخورد.
رفتی و روز مرا تیرهتر از شب کردیبیتو در ظلمتم، ای دیدهٔ نورانی من
هوش مصنوعی: تو رفتی و روزهای من را تاریکتر از شب کردی. بیتو در این تاریکی غوطهورم، ای روشنایی چشمانم.
بیتو اشک و غم و حسرت همه مهمان منَندقدمی رنجه کن از مهر به مهمانی من
هوش مصنوعی: بدون تو، اشک و غم و حسرت همه در کنار من هستند. لطفاً با مهربانی قدمی بردار و به مهمانی من بیا.
صفحهٔ رویْ ز انظارْ نهان میدارمتا نخوانند بر این صفحه پریشانی من
هوش مصنوعی: من چهرهام را از نگاه دیگران پنهان میکنم تا این پریشانی و آشفتگیام را کسی نبیند.
دهرْ بسیار چو من سربهگریبان دیده استچه تفاوت کندَش سربهگریبانی من
هوش مصنوعی: در طول زمان، افراد زیادی مانند من در حال ناله و افسوس خوردن بودهاند؛ پس چه تفاوتی دارد که من هم به این حالت دچار شوم؟
عضو جمعیت حق گشتی و دیگر نخوریغم تنهایی و مهجوری و حیرانی من
هوش مصنوعی: به جمع افرادی پیوستهای و دیگر نگران تنها بودن و حس بیکسی و سردرگمی من نیستی.
گل و ریحانِ کدامین چمنَت بنْمودندکه شکستی قفس، ای مرغ گلستانی من
هوش مصنوعی: کدام گل و گیاه از چمنتان تو را فریب داد که قفس را شکستی، ای پرندهی گلستان من؟
من که قدر گهر پاک تو میدانستمز چه مفقود شدی، ای گهر کانی من
هوش مصنوعی: من که ارزش و اهمیت گوهر پاک تو را میدانستم، چرا از من دور شدی ای گوهر گرانبها؟
من که آب تو ز سرچشمهٔ دل میدادمآب و رنگت چه شد، ای لالهٔ نُعمانی من
هوش مصنوعی: من از دل خود به تو عشق میورزیدم و تمام وجودم را برای تو گذاشتم، حالا چرا اینگونه از من دوری میکنی، ای گل زیبای من؟
من یکی مرغ غزلخوانِ تو بودم، چه فتادکه دگر گوش نداری به نواخوانی من!
هوش مصنوعی: من یکی از عاشقانی بودم که همیشه برای تو شعری میخواندم، حالا چه شده که دیگر به نغمهخوانی من توجهی نداری؟
گنج خود خواندیَم و رفتی و بگذاشتیَمای عجب؛ بعد تو با کیست نگهبانی من!
هوش مصنوعی: من گنج خود را به تو سپردم و تو رفتی و مرا تنها گذاشتی، چه عجیبی است! حالا بعد از تو، چه کسی حافظ و نگهبان من خواهد بود؟