تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۳۵

شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پایسر سوخته پای بسته نی بند و گشای
کس چون من اگر چه پای بر جا نبوداز آتش فرق، پای من رفت ز جای