شمارهٔ ۵۰
هوش مصنوعی: شمعی آمد و از ناامیدیاش از مردم شکایت کرد و گفت که از آتش دلش در فرق او شعلهور شده است. او احساس میکند که نمیتواند زار بزند و بر خودش گریان باشد، در حالی که این آتش بر سرش شعلهور و ریسمانی در گلویش فشار میآورد.
شمع آمد و گفت: دل گرفت از خلقمکافتاد ز خلق آتشی در فرقم
هوش مصنوعی: شمعی به مسألهای اشاره کرد و گفت: دل من از دست مردم گرفته شده است، زیرا آنها آتش عشق را در وجود من شعلهور کردهاند.
چون زار نسوزم و نگریم بر خویشآتش بر فرق و ریسمان در حلقم
هوش مصنوعی: درد و رنج من به حدی است که نمیتوانم بیخبر از خودم گریه کنم، در حالی که آتش سوزان بر سر و گردن من وجود دارد.