تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۸۶

شمع آمد و گفت: دائماً در سفرممیسوزم و میگدازم و میگذرم
بخت بدِ من چو رشته در کارم کردبنگر که ازین رشته چه آید به سرم