تناجی
عطار نیشابوری

شمارهٔ ۸۸

شمع آمد و گفت: اگر بمی باید رفتشک نیست که زودتر بمی بایدرفت
چون در بند است پایم و ره در پیشناکام مرا به سر بمی باید رفت