باب سی و هفتم: در صفت خط و خال معشوق
شمارهٔ ۱
بر لب، خط فستقیش، پیوسته بماند
شمارهٔ ۲
ای مورچهٔ خط! بدمیدی آخر
شمارهٔ ۳
بی برگ گلش جامه قبا خواهم کرد
شمارهٔ ۴
گفتم: دل من ببردی ای جادو وش!
شمارهٔ ۵
گفتم: ز خط تو بوی خون میآید
شمارهٔ ۶
گه در خط دلبران شیرین نگرم
شمارهٔ ۷
زین خط که لعل تو کنون میآرد
شمارهٔ ۸
از تیرِ غمت بسی جگر دوختهای
شمارهٔ ۹
گفتی: «خطم از لبم جدا خواهد شد
شمارهٔ ۱۰
ای زلفِ تو دامن قمر بگرفته
شمارهٔ ۱۱
یا رب چه خط است این که درآوردی تو
شمارهٔ ۱۲
تا خط تو پشت بر قمر آوردست
شمارهٔ ۱۳
چون خط تو باعث گنه خواهد شد
شمارهٔ ۱۴
اندیشهٔ ابروی تو پیوسته مراست
شمارهٔ ۱۵
از پستهٔ تو سبزهٔ خط بر رسته است
شمارهٔ ۱۶
تا خط تو بر خون جگر میخوانم
شمارهٔ ۱۷
آن پسته میان مغز چون افتادست
شمارهٔ ۱۸
دوش آمد و گفت: «آمدهام حور سرشت
شمارهٔ ۱۹
از خجلت خط، رخت اگر پر عرق است
شمارهٔ ۲۰
از عشقِ خط تو سرنگون میگردم
شمارهٔ ۲۱
خال تو که جاودان بدو بتوان دید