باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق
شمارهٔ ۱
خونِ من خاکی که بریزد آخر
شمارهٔ ۲
بی چهرهٔ تو چشم کرادارم من
شمارهٔ ۳
تاکی بی تو زاری پیوست کنم
شمارهٔ ۴
خواهم که همی عاشق رویت میرم
شمارهٔ ۵
گاه از غم تو مست و خرابم بینی
شمارهٔ ۶
جانا! تو کجائی که نیازم بینی
شمارهٔ ۷
در عشق تو راه این دل غافل گم کرد
شمارهٔ ۸
در عشق تو من گرد جنون میگردم
شمارهٔ ۹
در عشقِ تو رسوای جهان آمدهایم
شمارهٔ ۱۰
جان سوخته پای بست آمد بی تو
شمارهٔ ۱۱
ای شمع چگل! تاتو برفتی ز برم
شمارهٔ ۱۲
در عشقِ تو برخویشتنم فرمان نیست
شمارهٔ ۱۳
جانا! دل من زیر و زبر خواهد شد
شمارهٔ ۱۴
تا کی طلبم ز هر کسی پیوستت
شمارهٔ ۱۵
جان گِردِ تو از میان جان میگردد
شمارهٔ ۱۶
خود را ز تو بیگناه مینتوان داشت
شمارهٔ ۱۷
مهری که ز تو در دل من بنهفته است
شمارهٔ ۱۸
تا عشق نشست ناگهی در سر من
شمارهٔ ۱۹
بی عشق نفس زدن حرام است مرا
شمارهٔ ۲۰
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل
شمارهٔ ۲۱
گر دل گویم به پای غم پست افتاد
شمارهٔ ۲۲
زانگه که دلم بر آن سمن بر بگذشت
شمارهٔ ۲۳
چون درد و دریغ از دل ریشم بنشد
شمارهٔ ۲۴
ماهی که به حسن، عالم آرای افتاد