گردش دوران [۵۶-۳۵]
رباعی ۳۵
افسوس که نامهٔ جوانی طی شد،
رباعی ۳۶
افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد
رباعی ۳۷
یکچند به کودکی به استاد شدیم
رباعی ۳۸
یارانِ موافق همه از دست شدند
رباعی ۳۹
ای چرخِ فلک خرابی از کینهٔ توست
رباعی ۴۰
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
رباعی ۴۱
یک قطرهٔ آب بود و با دریا شد
رباعی ۴۲
* میپرسیدی که چیست این نقشِ مجاز
رباعی ۴۳
جامیست که عقل آفرین میزندش
رباعی ۴۴
اجزای پیالهای که درهم پیوست
رباعی ۴۵
عالَم اگر از بهرِ تو میآرایند،
رباعی ۴۶
از جملهٔ رفتگانِ این راهِ دراز
رباعی ۴۷
مِی خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت
رباعی ۴۸
* پیری دیدم به خانهٔ خَمّاری
رباعی ۴۹
بسیار بگشتیم به گِرْدِ در و دشت
رباعی ۵۰
ما لُعْبَتَکانیم و فلک لُعبَتباز
رباعی ۵۱
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود
رباعی ۵۲
بر مَفْرشِ خاک خفتگان میبینم
رباعی ۵۳
این کهنه رِباط را که عالم نام است
رباعی ۵۴
آن قصر که بهرام در او جام گرفت
رباعی ۵۵
مرغی دیدم نشسته بر بارهٔ توس
رباعی ۵۶
آن قصر که بر چرخ همیزد پهلو